آنقدر آب می شوم
تا قطره قطره قطره
طراوتی دوباره ببخشم به جانت.
آنقدر نرم می شوم
تا چکه چکه چکه
گم شوم در لحظه های نا استوارت چشمانت.
+ نوشته شده توسط ياسين در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت
0:54 |
|
آنقدر آب می شوم
تا قطره قطره قطره طراوتی دوباره ببخشم به جانت.
آنقدر نرم می شوم تا چکه چکه چکه گم شوم در لحظه های نا استوارت چشمانت.
+ نوشته شده توسط ياسين در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت
0:54 |
بس خالی ام از تو٬
پُرم کن! + نوشته شده توسط ياسين در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت
21:27 |
من و تنهایی
پارو می زنیم : من به شرق او به غرب و در این میان...
من و تنهایی پارو میزنیم من به شمال تنهایی به جنوب دریغ! تو در میانه نیستی٬ باد! + نوشته شده توسط ياسين در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت
13:58 |
{فاجعه
پلی است میان نا آگاهی و آگاهی}
بقای من در پناه توست. پناهم بده تا فنا شدن٬ پناهم بده تا مرز فاجعه...
پ ن : تسلیت به کتایون آموزگار به مناسبت پرواز پدرش. + نوشته شده توسط ياسين در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 و ساعت
0:25 |
|
|