تبليغاتX
فانوس نو
- به آنکه باید -

 

زمین استاد٬

باد بوی یاد می داد.

 

زمین کم حرف٬

تنش دشت شکوفه٬ حسرت یک برف...

 

زمین تنها٬

زمین سنگین٬

زمین با خواب تو رنگین٬

زمین با یاد تو غمگین.

 

تن عالم٬

به درد و سنگ می پایید٬

زمین اما

سر خود را به روی سنگ می سایید.

 ***

هزاران روز و شب این سان٬

به پایان شد٬

ولی در گردش نور افق در لحظه ای یکتا٬

زمین لغزید و دست تو نمایان شد!

 

دل سنگ سیه تنها به یاد خواب می غلتید٬

زمین بر گودی چشمان تو اما٬

تا دورها لغزید...

 ***

زمین چرخید٬

زمین می رفت٬

هوا اکنون٬

وزین می رفت.

+ نوشته شده توسط ياسين در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 12:43 |
چقدر قانون نوشتیم

برای درک افتراق.

قانون تخت خوابهای مشترک

قانون تخت خوابهای از هم جدا

قانون آغوش های مشروع

قانون آغوش های بی خدا

قانون خیانت

قانون مرزها

قانون زمین

قانون عرف ها...

قانون های حکومتی

قانون های تصویبی

قانون هاي قانونی!

چقدر قانون نوشتیم

و براي اجراي هر قانوني٬

قانون ديگري...

 

کاش یاد گرفته بودیم

مثل کرمها زندگی کنیم

مثل برگها،

مثل بادها،

و بيهوده

پي اثبات انسان بودنمان

نمي رفتيم.

+ نوشته شده توسط ياسين در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 1:55 |

اگر ترسها رهايم كنند،

دوستت خواهم داشت،

بيشتر از تمام ذراتي كه به آفتاب وابسته اند.

 

اگر ترسها رهايم كنند،

شب ها٬

بي واهمه آسمان را با ياد تو پر خواهم كرد.

 

اگر اين ترسها رهايم كنند

از صخره كابوس ها

به درياي خاطره ها خواهم گريخت.

 

اين ترسها

- كه مرا به خداهاي ديروز و خداهاي امروز و خداهاي فرداها پيوند مي زنند -

اگر رهايم كنند،

با بت چشمهاي تو خواهم زيست.

 

اگر خدا رهايم كند،

تورا

بي  هيچ ترسي

خواهم پرستيد.

 

آه٬ اگر رهایم کنند..

+ نوشته شده توسط ياسين در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 22:40 |
از این خرابه ای که نشسته به خاک خاکستر

ز غصه غمی که جهان را نمی شود آخر

صدای ناله تلخی تا ابد طنین دارد :

بریده باد

بریده باد دستان اسکندر...

 

+ نوشته شده توسط ياسين در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 20:35 |

eclipsed moon

ماه که نباشد٬

گرگ ها بی وقفه سوی هیچ زوزه می کشند

و شب از صدایشان خفه می شود.

 

ماه که نباشد٬

ناهید و بهرام به سلامتی چشمان ما خون می نوشند٬

و مست پایکوبی می شوند.

 

ماه که نباشد٬

ابرها چه ببارند٬ چه نبارند٬

لکه ای از سیاهی زمین پاک نخواهد شد.

 

ماه که نباشد٬

ستاره ها صورت آسمان را پنجه می کشند٬

و ذهن آسمان اسیر دستشان است.

 

ماه که نباشد٬

آه...

من و تو هم نیستیم...

+ نوشته شده توسط ياسين در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 16:25 |