زمین استاد٬
باد بوی یاد می داد.
زمین کم حرف٬
تنش دشت شکوفه٬ حسرت یک برف...
زمین تنها٬
زمین سنگین٬
زمین با خواب تو رنگین٬
زمین با یاد تو غمگین.
تن عالم٬
به درد و سنگ می پایید٬
زمین اما
سر خود را به روی سنگ می سایید.
***
هزاران روز و شب این سان٬
به پایان شد٬
ولی در گردش نور افق در لحظه ای یکتا٬
زمین لغزید و دست تو نمایان شد!
دل سنگ سیه تنها به یاد خواب می غلتید٬
زمین بر گودی چشمان تو اما٬
تا دورها لغزید...
***
زمین چرخید٬
زمین می رفت٬
هوا اکنون٬
وزین می رفت.


